{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

LESSON

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑𝟕

پارت ۳۷ | آغاز واقعی
همه در سکوت به مرد تازه‌وارد خیره شده بودند.
نور کم‌رنگ چراغ اضطراری روی صورتش افتاده بود.
جونگ‌کوک با اخم گفت:
ـ «اسم تو چیه؟»
مرد آرام لبخند زد.
ـ «اسمم رو خیلی وقت پیش شنیدی...»
چند قدم جلو آمد.
ـ «اما هیچ‌وقت فکر نمی‌کردی دوباره ببینیم همدیگه رو.»
کای ناگهان رنگش پرید.
ـ «نه...»
همه به سمت او برگشتند.
جونگ‌کوک پرسید:
ـ «تو می‌شناسیش؟»
کای چند ثانیه سکوت کرد.
بعد آرام گفت:
ـ «اون... یکی از دلایل شروع همه‌ی این اتفاقاته.»
آقای کانگ لبخند زد.
ـ «بالاخره یکی حقیقت رو گفت.»
مرد تازه‌وارد پوشه‌ای روی میز گذاشت.
ـ «سال‌ها پیش، یه قرارداد بسته شد.»
سوا با تعجب پرسید:
ـ «چه قراردادی؟»
مرد نگاهش را به او دوخت.
ـ «قراردادی که قرار بود آینده‌ی چند خانواده رو تغییر بده.»
جونگ‌کوک پوشه را باز کرد.
داخلش اسم‌هایی بود که قبلاً دیده بود.
اما پایین صفحه...
یک اسم جدید نوشته شده بود.
نام: سوآ
سوا با ناباوری به برگه نگاه کرد.
ـ «این... چرا اسم منه؟»
مرد جواب داد:
ـ «چون تو از اول بخشی از این ماجرا بودی.»
سوا عقب رفت.
ـ «من نمی‌خوام بخشی از هیچ بازی‌ای باشم.»
جونگ‌کوک کنار او ایستاد.
ـ «دیگه هیچ‌کس تصمیمی برای زندگی تو نمی‌گیره.»
مرد لبخند کوتاهی زد.
ـ «همین جمله رو پدرت هم می‌گفت.»
سکوت شد.
بعد مرد یک فلش کوچک روی میز گذاشت.
ـ «داخل این، آخرین پیام پدرت هست.»
جین‌وو سریع گفت:
ـ «چرا الان؟»
مرد جواب داد:
ـ «چون دیگه وقت پنهان کردن تموم شده.»
کای فلش را برداشت.
اما قبل از اینکه آن را وصل کند...
صدای زنگ تلفن در اتاق پیچید.
شماره ناشناس بود.
جونگ‌کوک جواب داد.
صدای آشنایی از آن طرف شنیده شد.
ـ «سلام، جونگ‌کوک.»
همه خشکشـان زدند.
چون این صدا...
صدای کسی بود که فکر می‌کردند سال‌هاست دیگر وجود ندارد.
و فقط یک جمله گفت:
ـ «فکر کردی من آخرین راز این داستانم؟»
تماس قطع شد.
و این بار...
حتی کای هم ترسیده بود.

PART🎁
دیدگاه ها (۰)

LESSON

LESSON

LESSON

LESSON

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏𝟖پارت ۱۸ | کسی که مرده بودکارخانه در سکوت فرو ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط